|
پنجشنبه 29 تیر1385
اصلا کی گفته تو خودتُ قاطی کنی؟ هر چیزی حدی داره حسابی داره این همه سال زحمت کشیدم که تو بیای یه شبه جمع کنی بری؟ دزد. اصلا از همون اولشم معلوم بود. بی خود قیافه ت مظلوم نشون می دادی. اصلا هیچ معلوم هست تو کی هستی چی کاره ای از کجا پیدات شده؟ فکرشم نمی کردم. می تونه به تنهایی بازی 8 تایی رو بکنه. حالا برای بعضی شرایط جواب نمی ده به من ربطی نداره. اصلا یه جوری نوشتم که هوشمندانه جِر هم بزنه. دلم خواست. فضولی یا دزد؟ فوق العاده است خدای دیباگ. قابلیت هاش بی نظیره. این ابزارش دیوانه کننده است. وحشتناک سریعه. یه ویژگی داره مرگ. یکی جلوی این بگیره. هر کاری کنی همینی. کله شق و یه دنده. البته بستگی داره دنده چند باشی. ای خدا. پس این بادمجون کو؟ نکنه اینم گم بشه مثه اون دستمال آبی. زیر درخت گلابی گم شد. هیچ کس پیداش نکرده هنوز. این سی پی یو ایراد داره. اوضاش خرابه. وزوز؟ قار قار می کنه. ببر صافکاری. با اون پولا حسابمون صاف میشه. کیفتُ هم ببر. الان میام. عجله نکن. همه چی با صبر حل میشه. شلوارت قشنگه. سبز لجنیه. از هر ده تا یکیشون خره. بقیه از دم الاغند. دلت برا کی تنگ شده؟ اون کچل بی ریخت؟ عجب دوره زمونه ای شده ها. حالا اون عشوه داره تو چرا قمیش میای؟ یکی به داد من برسه.اینم همونی که می خواستی دلت خنک شد؟ چقدر این جا سبزه از اون پیرن آبی تو هم سبزتر. یادته؟ با هم رفتیم تا بالای بالا. گفتی چقدر این جا سبزه از چشای تو هم سبزتر. گفتم من که چشام سبز نیست. گفتی چه فرقی می کنه. خدا نصیب نکنه. خوش گذرون و مرفه. اسیر ملایمات زندگی شده. زمونه ست دیگه. حالا من این جام تنهای تنها. همه چی مثل اون موقع ست. فقط تو نیستی. بازم میای؟ ناراحت نباش. تموم میشه. زندگی فقط چل پنجا سال اولش سخته. عینهو گراز می دوم. چقدر طولانیه. الهی قربونت برم. چرا تو خواب می خندی. معلومه که از بین حیوونای جنگل لاک پشت از همه بهتره. شک نکن. این قدر اینا رو جا به جا کردی کمرت عین انحنای کمر شتر شده. همه چی رو به هم ریختی. اگه نبودی بهتر بود. موج می زد. هوا ابری بود. رنگ همین شمعدونیا. دلت هوس خرمالو نکرده؟ چقدر سخته. نمی دونم چی جور تحمل می کنه. سرشو انداخته بود پایین. به هر جای دریا نگاه می کرد متلاطم می شد. هف هش دَ تایی رد کردم. دیگه حوصله شُ ندارم. همه کاغذا رو پاره کردم. سرد بود. باد می اومد. می زد لا موهاش. اگه از این جا بریم زودتر می رسیم. هیش کی این جا رو کشف نکرده. بکر. چرا چرت و پرت می گی؟ چرت و پرت چیه. حاضرم قسم بخورم به آسمون که نیگا کرد بارون زد. می گی وسیع باش؟ من که دیگه دریا و آسمون نبودم. دلم لرزید. چقدر گرمه. همه چی همین جوره. باید باهاش تا کنی. ناشکری نکن. مشکلات مثه شکلات می مونه تو زندگی. از اون شکلاتای تپُل. ای انسان خُل. ای آسمان جُل. وارفته و شُل. به من نزن زُل. ولم کن. بذار برم. از همون اول فهمیدم تو حالت خوب نیست. ای فلک... |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
یکشنبه 11 تیر1385
از این استاد بیش از این هم انتظار نداشتیم! این را اول برگه امتحانی نوشته بود: قبل از پاسخ دادن به پرسشها به نكات زير دقت كنيد: الف) پاسخ هر پرسش به بيش از فضاي تعيين شده بر روي كاغذ نياز ندارد؛ لذا هرگونه شرح بيهوده، پرداختن به مبهمات ذهني يا واژهها يا استعارات دوپهلو و ايده هايي مثل «بستگي دارد» دليلي مستند بر آنست كه مخاطب خود را ابله و بيخرد فرض كردهايد كه بسي توهين بزرگ و نابخشودني است!!! لذا پاي خود را از خطوط سياهرنگ پاسخ فراتر نگذاريد! ب) خطخوردگي در فضاي پاسخ دليلي بر درج پاسخ در جايي ديگر از برگه نخواهد بود لذا استفاده از مداد و تحويل برگههاي بدون نقشهاي سياه الزامي است. به برگههايي كه مصصح آنرا همانند بازي مار و پله از اين سو بدانسو ارجاع ميدهند امتياز منفي بيكران تعلق خواهد گرفت! ج) تلاش براي هرگونه تقلب مساويست با ديدار شما در پروازهاي بعدي همين خطّ هوايي!
الگوریتم اشباع در نیمه شب
پیوست: حذف برزیل آن قدر جانسوز نبود که اشک های گوله گوله پسر همسایه در باختن تیم محبوبش! |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
یکشنبه 4 تیر1385
مهم نیست که باختیم. مهم نیست که از دور مسابقات حذف شدیم. مهم نیست آبرویمان در سطح جهان رفت. مهم این است که موفق شدیم مشت محکمی ( و یا حتی لگدی با کفش) به دهان یاوه گویان (ویا به سمت راست صورتشان!) بزنیم و بگوییم یک ایرانی هیچ کم ندارد. قدرت و استعداد و مهارت و بی عرضگی را یکجا دارد! خوشبختانه ما برای تهیه این گزارش خیلی سختی نکشیدیم چرا که کارشناسان فوتبال در اطراف و اکناف ما فت و فراوان ریخته اند و در این میان نظرات بسیاری از صاحب نظران – که اصولا در مورد همه چیزی نظر می دهند و به حال مسئولین مربوطه افسوس می خورند که چرا سطح درکشان به اندازه آن ها نیست!- مورد بی توجهی و بی مهری قرار می گیرد و کسی هم به فکر نیست. ابتدا به سراغ یکی از مسئولین رده بالای فوتبال رفتیم و نظر او را در مورد علل شکست تیم ملی جویا شدیم. وی گفت: "بچه های ما خیلی خوب بودند، خود ماهم همین طور، از بچه ها بهتر بودیم. اما متاسفانه یک سری چیز ها مثل دروازه های غیر استاندارد، چمن های لیز، توپ های گرد! و... شرایط را برای ما نا مطلوب کرد و باعث شد تیم ما علی رغم همه شایستگی هایش از این دوره حذف شود." در ادامه ما پرسیدیم که "به نظر شما آیا زمین هم کج بود؟!" که تلفن همراه ایشان به صدا درآمد و ما ناچارا از خدمتشان مرخص شدیم! یکی دیگر از مسئولین همان مجموعه نیز معتقد بود داوری های عادلانه ضرر زیادی به تیم ما زد! وقتی پرسیدیم که "مگر بودجه ای هم باقی مانده بود که بخواهید داوران را بخرید؟" درِ خروجی سالن را نشانمان دادند! و البته قبل از خروج از آبدارچی آن جا هم پرسیدیم که در جواب گفت: "عزیز دل من، باور کن دایی من از دایی اینا بهتر بازی می کنه!!.... آخه چیرا اینا این جور می کنن؟...." و اما نظراتی که از دل جامعه جمع آوری کردیم: کامبیز دانشجوی سال چهارم، گفت که به نظرش علت اصلی شکست تیم، اعضای تیم ملی، مربیان، فدراسیون فوتبال، سازمان تربیت بدنی، وزارت صنایع و معادن، وزارت راه و ترابری، سازمان آب و فاضلاب و دیگر مسئولین مربوطه و نامربوطه بوده اند که همکاری لازم را نداشته اند. مش قلی 55 ساله، در این باره گفت:" به نظر من تعویض های ما درست و حسابی نبودن. ما باید در نیمه دوم بازی با مکزیک حداقل یازده نفر رو عوض می کردیم که نکردیم..." مجید، بچه فوتبال محل، نظرات جالبی داشت. وی معتقد بود که علی دایی و میرزاپور باید به اتفاق هم دروازه بان می شدند! یک نفر هافبک می شد و هشت نفر هم در نوک حمله بازی می کردند تا بازی هجومی (و یا حتی یورشی) بشود. به نظر او با این سیستم8-1-2 ما بی شک می بردیم. اما برادرش سعید در این باره گفت:" به نظر من زمان بازی ها زیاد بود. اگه تو همون 60 یا 70 دقیقه اول بازی تموم می شد، ما خیلی موفق تر بودیم." (این نکته را ثبت کردیم تا به کنفدراسیون فوتبال پیشنهاد دهیم!) به نظر آزیتا دانش آموز سوم دبیرستان، هم اگر زمان فوتبال با امتحانات تداخل نمی کرد، احتمال بردشان خیلی بیشتر بود. رضا پهلوون، بچه با مرام محل، معتقد بود که اشکال از تماشاگران ایرانی حاضر در ورزشگاه بوده که مثل ماست و بعضی موارد دوغ عمل کرده اند و آن طور که باید و شاید هیجان خود را تخلیه نکرده اند (احتمالا بر سر باجه ها و اتوبوس ها) و غیرت ایرانی را به معرض نمایش نگذاشته اند. وی در ادامه با مشت های گره کرده خاطر نشان کرد که:"اگه می ذاشتن من برما... حالیشون می کردم چه جوری باهاس تشویق کنن..." (در اینجا فرار را بر قرار ترجیح دادیم!) اقدس خانم هم در جواب سئوال ما گفت که:"مشکل از جووناست آقا! جوونای الان بیکار شدن. خوشی زده زیره دلشون. اون از فوتبال بازی کردنشون. اینم از وضع زندگی... البته تقصیری هم ندارنا. یکی به فکر نیست این وضع بیکاری رو سروسامون بده. آقا اصن شوما برو از قول ما اینا رو بگو. تا کی می خوان این وضع ادامه بدن. ها؟!..." در این قسمت شمسی خانم وارد ماجرا شدند و گفتند که مشکل این چیزها نیست و اگر این تورم و گرانی حل شود هم فوتبال درست می شود، هم جوانان عاقبت به خیر می شوند! و از همه جالب تر نظرات کبری خانوم، 60 ساله بود که با شور و حرارت برای ما توضیح داد:" علتش؟ آقا علتش که معلومه. تقصیر ما نیست. این هاشمی کیا قربونش برم مگه بد بازی کرد؟! یا اون مهدویان. خدا حفظش کنه برا ننه ش... تقصیر این فلان فلان شده هاس. پرتغال و لیمو فرقی نداره! اینا همشون خارجین. بلدن چی کار کنن. میشینن نخشه می کشن ما ببازیم. ندیدی اون فیگور رو مگه؟! وقتی زخمی شد با برانکو بردنش بیرون، چه آه وناله ای می کرد؟!..." ... و نظرات بسیار دیگری که امکان ذکر همه آن ها نبود و بخشی از آن را به دلیل معذوریت اخلاقی مجبور شدیم حذف کنیم.
حاشیه 2: این گزارش کاملا مستند می باشد و محتوای آن از جای جای میهن اسلامی (صف اتوبوس، بقالی محل و...) تهیه شده است.
حاشیه ۳: با این اوصاف محاسبه کنید تعداد پرتقال فروش را؟! ستاد اطلاع رسانی آلوچه و حومه |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||