|
سه شنبه 28 شهریور1385
هوووووووووووووووووو به من نذدیک نشو! من عسبانی ام! بله عسبانی! از دصت کی و چی مهم نیث. مُحم اینه که من اصبانی ام! علتش هم اینه که اینا گوصفند رو با ما اشطباه گرفتن! ضور میگن. ما هم ازشون طشکّر می کنیم! اسلن همشو هضف کنین. خیال ما رو هم راهت کنین. کی به کیه. ما که داریم توصری می خوریم، شما هم مهکم تر بزنین. هر چی دلتون خاست بگین، هر کاری دلتون خاست بکنین، بگین بوجّه نداریم، بگین تقسیر ما نیست، بگین عشکال از فلان جاست، ما باور می کنیم. آخه ما گوصپندیم! می دونین چیه اثلن؟ نه نمی دونین! پس هیچی! من عسبانیم. بالاخره گوصفندا هم اسبانی می شن نمی شن؟! " التماس دعوا " |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
سه شنبه 21 شهریور1385
"تا نیمه چرا ای دوست، لا جرعه مرا سرکش من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز" به پاس ورود دانشمند عظیم، شاعر ارجمند و دوست گرانقدرم! (حالا دیگه برا ما ناز می کنی؟! بابا ای ول! تیله هم تیله های قدیم! ) به همین مناسبت بخشی از اسناد* مبادله شده در حین آموختن دانش! را مکشوف می دارم. بدین امید که مقبول افتد!
از من به تو Document 8, Version 1. 0. 1. سلام بر ....! امید است که خرم باشی و بیدار. هر از گاهی نسیمکی چرتمان را پاره می کند و خوابمان را آشفته. لکن صدای دلنشین لالایی استاد دوباره میبردمان به عالمی به غایت شیرین! جای شما بسی خالی که دیروز دوست عزیز و لذیذ .... گلی، گل مگلی را در اتوبوس بوس نمودیم! و یادی از شما و دیگر دوستان قدیم الایام نمودیم و صفا و غیره و ذلک... پس بشنو این پندار را و بسپار به یاد که بیداری بهتر از خواب است. پس گوشت را بسپار به استاد و در پایان پس بگیر. چرا که گوش عضوی لازم است. قربان تو : ...! از تو به من Document 8, Version 1. 0. 2. سلام بر....!! همانا انسان موجودی است خواب آلوده و مستعد خواب (1) آن هنگام که معلم او را گوید: «به ورودی خروجی قابل برنامه ریزی بیندیش» (2) پس او خود را در غفلت دائم می بیند. به درستی که انسان موجودی است غافل (3) بگو ای کاغذ به .... که استاد هیچ چیز از تو نخواهد مگر مودت تو نسبت به Z80 را، اگر انسان بدان بیندیشد (4) راست گفتم من بزرگ خواب آلود! از من به تو Document 8, Version 2. 0. 1. در راستای گوش سپردن به پند تو، به درس گوش دادم و ماحصل به سمع و نظرت می رسد: " یکی بود یکی دیگر هم بود. دو برادر بودند به نام های امپدانس
امپدانس فقیر بود اما ادمیتانس شاهزاده ای زیبا بود. امپدانس با شانس که دختری زیبا و ثروتمند بود ازدواج کرد. ولی ادمیتانس عاشق دختری به نام بالانس شد و چون بالانس از خانواده ای فقیر بود. ادمیتانس مجبور شد تمام ثروتش را رها کند تا با او ازدواج کند. اما امپدانس با ازدواج با شانس خوشبخت شد و رفت پی کارش. در پایان ادمیتانس و امپدانس و شانس و بالانس همگی مُردند. قصه ما به سر رفت! " از این داستان چه عبرت هایی گرفتی؟ از تو به من Document 8, Version 2. 0. 2. نتایج اخلاقی: - همیشه سعی کنید در زندگی بر عکس یکی باشید. - مهم نیست که خودتان چی هستید و چه کاره اید در زندگی علی الاصول فقط طرف مهم است! - با دقت داستان را بخوانید حتما به نتایج بهتری هم می رسید. - خوشحالم که سر و ته نیستم چون این داستان نشان می دهد اگر سر و ته باشی بدبخت می شوی! - مرگ حق است! - درس و گوش دادن به آن هم به طور طبیعی کار زائدیست! - این داستان نشان می دهد که برخی از دانشجویان فقط به میزان این دو شکل کج و کوله از درس فهمیده اند! از تو به من Document 12, Version 1. 0. 1. ... "شلوار تا خوره دارد دختری که هر دو تا پا دارد زخمی است اما غرورش از بس که صفر در کارنامه دارد" ** شعری از سیمین سیب بهانی! از من به تو Document 12, Version 1. 0. 2. دوست عزیز، شعر شما را خواندم. شما استعداد زیادی در شعر گفتن دارید. سعی کنید با کمی تمرین و خواندن اشعار شاعران بزرگ این استعداد را در خود تقویت کنید. در شعر شما نوعی تازگی و بی ریختی به چشم می خورد. شما حتما موفق می شود شعرهای بزرگ تر و بهتری بگویید. دوست خیرخواه شما: ...! از من به تو Document 25, Version 1. 0. 1. ... (این بخش به دلیل بد آموزی حذف شده!) تو به خال لبم ای دوست گرفتار شدی سوغاتی بهت ندادم و بیمار شدی تو همینی تو همینی تو خُلی دلم خنک شد که تو بس خوار شدی!... از تو به من Document 25, Version 1. 0. 2. ... پنداشتی که سوغاتی ندهی می میرم برات؟ نه ای رفیق بد دیوانه منی هر جا به هر زمان قورباغه منی!... و این هم یکی از شاهکارهای تو: آن ظهر تابستان زیر رقص شاخه های مست بید در برکه چشمانت قایق رویاهایم را پیش می راندم آه چشمانت را بستی، پلک برهم نهادی و مرا با تمام رویاهایم، در عمق فراموشخانه ات غرق کردی نمی خواهم تو را نامهربان تر کنم اما... اما خنکای فراموشخانه تو هُرم نفس های تبدار مرا می کاهد و نفس کشیدن را برایم راحت تر می کند حتی نامهربانی تو هم دوست داشتنی است... شاعر: تیله "انصاف نیست آیه رحمت شود عذاب چینی که حق زلف بود بر جبین مزن"
* Document سابق! ** بر گرفته از شعر " شلوار تا خورده دارد، مردی که یک پا ندارد..." / سیمین بهبهانی گردآوری، تصرف و تلخیص از: آلوچه هندی! |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
پنجشنبه 16 شهریور1385
شايد اي خستگان وحشت دشت! شايد اي ماندگان ظلمت شب! در بهاري كه ميرسد از راه، گل خورشيد آرزوهامان، سر زد از لاي ابرهاي حسود شايد اكنون كبوتران اميد بال در بال آمدند فرود ... |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||