|
شنبه 30 تیر1386
جواهری در تهران: - اشکالی ندارد. برو کمی حبوبات بخر. - پس برو کمی میوه بخر. - لااقل برو از آن باغ هایمان در اطراف شهر میوه بیاور. - پس ما چه غلطی بکنیم؟! کار من شده گرفتن سوتی های گزارشگرهای فوتبال: - ... و توپ از خط طولی زمین، از کنار دروازه بیرون میره!
یک جور حس نیوالکتروزاسیون آمیخته با سماجت یک موجود یک دنده ی حرص دربیار با سُس اضافی!
پاوبلاگی: دیدین این کتابایی که حرف اول اولین پاراگراف رو بزرگ مینویسه؟ درست مثل وقتیه که تلویزیون رو روشن میکنی و یهو داد میزنه، چون نفر قبلی به هر دلیل یا مرضی تا آخر زیادش کرده بوده. بعدش کم که میکنی میشه ادامه پاراگراف. مگه نه؟! (صداتو بیار پایین) |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
سه شنبه 26 تیر1386
سالی یه بار هذیون. مشکلی که نداره؟ می دونم. می شناسمشون. حتی یه بار یکیشون دیدم. ولی من زدمش رفت. خواب نبودم. نمی فهمه داره چیکار می کنه. شوخی نیست. جدی هم نیست. مگه صفر و یکه؟ باید سنگ به سرش بخوره. ولش کن. ولی تازه شدم دو سال پیش. بادبادک دیدی؟ ما به چیزی قائل نیستیم. حتی نمی دانیم به چه چیز قائل هستیم. همینه دیگه. دلش خوشه. امشاسپندان. باید شروع کنم سر و ته بنویسم. هر جایی که بخواد صاف و صوفش می کنه. ربودن؟ فکر می کنه داره توی جاده میره. ولی داره خودش می سازه. یه آدم خوب که خیلی هم خوب نیست. مثل تفاله های قهوه. خیرش به دیگران نمی رسه. دوئل. آخرش همینه. ولی منم نمی دونم. ریرا. به ساز من برقص. ده تا تغییری که توی ده سال کردی. کیک قهوه ای. نباید می خوردی. مثل چشمه است. باید شمرد. نه من حالم خوبه. بهتر از وقت هایی که همیشه خوب بودم. شب و ماه. نوشتم. لذت نمی برم دیگه. فکر می کنم تا همین جا بسه. حوصله بچه بودن هم ندارم. دهکده دیوونه ها. بزرگ باش و فکر کن. نشونم بده. دو. فاصله اش بیشتر و بیشتر میشه. این جوری خیلی بهتره. قالب که متفاوت باشه مجسمه ها فرق می کنه. پلورالیسم. کثرت در وحدت. از این مشت اراجیف. باور کن فرق داره. کدوم سقف؟ دیگه آخراشه. حرفی نیست. قول میدم. از این بهتر میشه. زوریخ. مونیخ. مثل قانون چهارده. برو. جوهرش خشکه. منم میام. نقطه خودش گذاشته میشه. چقدر فرق کرده. دمپایی. اولین چیزی که دیدم. تمومش کنیم؟ به این چیزها نیست. حتی به این صخره بزرگ. اهداف بزرگ. موج. ولش کن این حرفا رو. بریز تو یه گونی بذار سر کوچه. بخند. حتی اگه تمام وجودت ناراحته. تفسیر تک تکش من باید بگم. هذیون هم هذیونای قدیم... |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
پنجشنبه 14 تیر1386
بنزینی نوچ! فایده ای نداشت. آن قاطر بیچاره مفلوک را گذاشتم این جا بلکه ملت با دیدنش تحریک شوند و به عنوان اعتراض قاطرهای خویش را به خیابان بیاورند. ولی هیچکس ککش نگزید. فقط یک عده رفتند پمپ بنزین به آتش کشیدند! واقعا که! دفعه بعد یادم باشد اگر گوسفندی دیدم ازش عکس بگیرم! ضرب المثل: - هر که باکش بیش، بنزینش بیشتر. - گربه دستش به سوخت نمی رسید، بنزین رو سهمیه بندی می کرد! (ربطش، دیگه به من ربطی نداره!) - هر کی ماشین می خره، توی صف بنزینش هم وای میسه! - به روباه گفتند: شاهدت کو؟ گفت: کارت سوختم! - چرا عاقل کند کاری، که بنزین را کنند سهمیه بندی؟! شعر: - بیا تا گل برافشانیم و ترقه در بانک اندازیم / پمپ بنزین را آتش زنیم و طرحی نو دراندازیم (؟!) - مرا با بنز و بنزین کاری نباشد / ز کارت سوخت هم یاری نباشد - اسب و پالان و زینم کجا بود / کارت و ماشین و بنزینم کجا بود پیام کوتاه: - عروسی: - آیا بنده وکیلم که شما را با مهریه صد و ده لیتر بنزین و تعداد چهارده کارت سوخت هوشمند به عقد دائم ... درآورم؟ - عروس رفته گاز سوز کنه! پاتختی: - یک بشکه بنزین سوپر از طرف عموی عروس خانم! کنکور: - نوع سهمیه داوطلب: - خانواده شهدا - جانباز - ایثارگر - بنزین - کدام یک باهوش تر است؟ - الاغ - شتر - ربات - کارت سوخت! - گیرم که رفتم قاطر خریدم، از کجا معلوم یونجه سهمیه بندی نشود؟! غیربنزینی + هووووووووووووف! خدا را شکر این و آن و آن یکی تمام شد. ولی هنوز این و این و آن مانده که نگرانش هستم! + گاهی وقتها خیلی دلم میخواهد حالم به هم بخورد ولی نمیدانم چرا نمیخورد. + معتاد؟ نه. حتی دیوانه هم نبود. زبانش می گرفت، حرکات دستش عجیب بود، اما مطمئنم دیوانه نبود. خواهش عجیب و نامعقول! چاره دیگری نداشتم؛ اما می دانستم اولین نفری هم نیستم که دلش را می شکنم... + همیشه همین طور است. یکهو وسط حرف میزند پرانتز باز میکند که معمولا هم بی ربط است. حالا بیا و راضیاش کن پرانتز را ببند!
ش. م. : هفت! |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||
|
سه شنبه 5 تیر1386
|
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||