تبليغاتX
دل دردهای آلــوچـه - ترافیک و فواید آن!
دل دردهای آلــوچـه
شنبه 20 اسفند1384

 

از آن پیشکسوتان عرصه تاکسی رانی بود. از همان ها که معتقدند اصالت و شرافت هیچ چهار چرخی به پای پیکان نارنجی نمی رسد و اصولا یک سر و تایر بلندتر از بقیه است!

وقتی خواستم در را ببندم، با آهن پاره ای موا جه شدم که فاقد هرگونه دستگیره، سوراخ و حتی آچار پیچ کشتی ( تلفظ گوشتی نیز صحیح است) برای بستن بود. همین جا بود که با یک حرکت روباتیک (نوعی حرکت آکروباتیک منحصر به فرد) طنابی که نمی دانم از کجا درآمده و به کجا وصل بود را کشید و در با صدای مهیبی بسته شد!

کمی که جا به جا شدم، صدای ناله ای جانم را خراشید! با وحشت زیرم را نگاه کردم تا احیانا جنازه موش جوان مرگ را جمع کنم. اما چون اثری از هیچ جاندار بی مهره یا بامهره ای نیافتم، ملتفت شدم که صدای صندلی بوده...

پشت یک چراغ قرمز طولانی که شمارنده آن انصافا با الگوریتم پیچیده ای کار می کرد، متوقف شدیم.

( 99، 98، 97، 65، 66، 67، 68، 32، 31، ... من که هر چقدر فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم.  هر کس تابع مولد آن را یافت، فورا خود را به نزدیکترین آب میوه فروشی محل رسانده و یک آدامس برای خودش بخرد!)

راننده که حاوی سیبیل کت و کلفتی بود بعد از مرتب کردن چند تار مویش، دستش را نمی دانم کجا فرو برد و یک نان سنگک و مقدار متنابهی(!) پنیر در آورد و مشغول خوردن شد! [لازم به ذکر است که این اتفاق در ساعات اولیه صبح گاه افتاد.]

نکته حائز اهمیت آن که نقش چاقو را یک آچار نسبتا کوچک ایفا می کرد!

[مسئولیت هرگونه هم خوردن حال بر عهده وبلاگ نویس نبوده و متوجه خواننده می باشد.]

یک تعارف هم به بقل دستی زد که: - بفرما صبونه داداش!

داداش مورد نظر مردی چهارخانه (چهارشانه) به انضمام کت و شلوار و کیف سامسونیت بود که در پاسخ کلمه متشکرم را حواله کرد!

راننده درآمد که: - آره داداش چه کنیم دیگه... این ترافیک ترون که نم ذاره آدم کاری کنه ... مجبوریم کله صپّی بزنیم بیرون... چن لقمه هم همین جا بندازیم بالا دیگه... قربون دستت اون دبّه چایی رو بده!

فلاکس گنده ای که درش با تکنولوژی پیچیده ای چفت و بست شده بود، به اضافه چند تا لیوان یک بار مصرف پدیدار شد!

- خانوما آیون، چای 50 تومن!

زنی که بقل دستم نشسته بود با چشمانی ور قلمبیده به من نگاه کرد و لب پایینش را به نشانه وا چه حرفا کج و کوله کرد!

راننده از رو نرفت: - هر کی می خواد بگه، لیوانی 50 تومن، نبود؟!

زن پیش قدم شد: - حاجی داغه دیگه؟

رانننده هورتی کشید و گفت: - داغ داغ. تازه دم و خوش عطر. یک بخوری دومی رو شاخشه. میگی نه ببین!

چند دقیقه بعد همه سرنشینان یک لیوان چایی دستشان گرفته بودند  و به این فکر می کردند که خیلی هم ایده بدی نیست و با این حساب می توانند 5 دقیقه زودتر از خانه بیرون بیایند و مراسم چای خوری را در تاکسی انجام دهند...

من هم در حالی که هنوز داشتم دنباله مذکور را دنبال می کردم ، به فرصت های شغلی و فعالیت های قابل انجام در ترافیک فکر می کردم ( ازقبیل رخت شوری، ظرف شوری و ...) و این که اصولا نیازی به حل مشکل ترافیک دیده نمی شود!...

ناگهان چشمم به منظره ای افتاد که چای در گلویم جهش کرد و به واقع دهنم سرویس شد!

به دلیل رعایت شئونات بهداشتی از توضیحات بیشتر معذوریم!

( حالا من نمی گم شمام نشنیده بگیرین که پسره داشت پشت فرمون، با استفاده از آینه ماشین و با دقت فراوون ریشش رو می زد!) 

 

...

 

چند سال دیگر، رادیو پیام:

 

در خیابان ... از محدوده پل .... تا ورودی بن بست .... شاهد ترافیک سنگین و ازدحام ماشین ها هستیم. هم چنین بزرگراه .... مسیر غرب به شرق، شمال به جنوب و بالا به پایین در جمیع جهات مسدود می باشد.

در خیابان ... تقاطع ... شاهد نشت اجاق گاز یک ماشین هستیم. هم چنین چند مورد قطعی آب در ماشین های محدوده کوچه ... دیده می شود.

از رانندگانی که قصد عبور و مرور دارند تقاضا داریم این فکر را از سرشان بیرون کنند!...

ترافیک سنگین موجب ایمنی شماست...

 

 

و.... این قصه کله گنده دارد!

 

توصیه: کلیه دوستانی که شور نیکوکاریشان ارضا نشده می توانند هر گونه نیکوکاری خود را به حساب جاری دماغ من (!)، شعبه سمت چپ ارسال کنند!

 

ته نوشت:  با همین گوش های خودم شنیدم که وایساده بود داد می زد: ترقه بی خطر... نارنجک بی ضرر... بیا و ببــــــــــــــــــر!!!

قابل توجه دوستانی که در امر خطیر خانه ترکانی* سهمی بسزا دارند.

*خانه ترکانی: مراسمی که بعد از خانه تکانی و معمولا در آخرین چهارشنبه سال انجام می شود. به تازگی زمان این مراسم از یک هفته قبل تمدید می شود!

 

 

نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی