|
جمعه 25 فروردین1385
خطابه ای به مناسبت ایام: - من در این جمع عظیم و جشن پرشور «آزادی انرژی هسته ای» که حق مسلم ما بوده و هست، از شدت شعف زبانم بند آمده و واقعا نمی دانم چطور باید در پوست خودم نگنجم! من به شما گفته بودم که این انرژی هسته ای یک روز آزاد می شود و همه ما را خوشحال می کند، شما باور نمی کردید... به هر حال من فکر می کنم که به مناسبت این رویداد انفجاری در تاریخ، ما باید چیزهای زیادی منفجر کنیم تا اولا در گوش همه جهانیان حتی آن ها که کر هستند این خبر را فرو کنیم، و بعد هم به این وسیله انرژی مردم تخلیه شود، تا پس فردا که جام جهانی شروع شد، دوباره توی خیابان ها نریزند و اعمال منافی عفت انجام ندهند! من به شما توصیه می کنم که جشن بکنید و شادی بگیرید. توی بوق و کرنا کنید. این جوانان پرشور و غیور از خودشان ترقه در کنند! هر کسی هر کار می تواند بکند، تا ثابت کنیم که کار مهمی انجام داده ایم... [ دراین قسمت که جمعیت شور عجیبی در میانشان افتاده، ابراز شور و شادی می کنند و اشک شوق می ریزند. گفته می شود در آن میان دل سوخته ای می گریدو صیحه ای می زند و از هوش می رود!... اما سخنران عنان از کف نداده و ادامه می دهد:] - من شما را به آرامش دعوت می کنم و توجه شما را به سخنانم متوجه می کنم. در باب این که این انرژی هسته ای از کجا آمده و اصلا جریانش چطور شروع شد، خودم هم چیزی نمی دانم. همه می دانیم که اصلا این مهم نیست که انرژی هسته ای چیست و از چه هسته ای گرفته شده و بسته ای چند تومان است (!) [ دراین قسمت جماعت به هره و کره افتاده و سخنران به سرفه افتاده و بعد از قلپی آب ادامه میدهد:] مهم این است که ما از این پس می توانیم مراحل رشد و ترقی را یکی پس از قبلی طی کنیم تا به تعالی و کمال برسیم. ما دیگر با داشتن انرژی هسته ای همه مشکلاتمان رفع و رجوب (!) می شود. اصلا تا به حال به این فکر کرده اید که با انرژ ی هسته ای چه کارها که نمی شود کرد؟! فکر نکرده اید دیگر... همش می نشینید فوتبال اجنبی ها را نگاه می کنید... خاک بر سر رئال با آن بازی کردنش!! این ها همه نقشه است که ما سرمان به این جعبه شیطان گرم باشد و از انرژ ی هسته ای عقب بیفتیم! یک جعبه دیگر هم به تازگی آمده که جوانان پایش می نشینند، که این از آن یکی هم بدتر است! اما ما حواسمان با این چیز ها گول نمی خورد و انرژی هسته ای حق مسلم ماست! [صدای تکبیر و تشویق جمعیت فضا را پر می کند...] - خوب حالا من به شما می گویم که این انرژی هسته ای چقدر خاصیت دارد و اصلا هر کشوری نداشته باشد بی اصل و نسب است و به هزار و یک مشکل اصابت می کند! حالا یک کم شعار بدهید تا من گلویم را صاف کنم!... [جمعیت شروع به شعار دادن کرده و همه یکصدا شعار «انرژی هسته ای به جمع ما خوش آمدی» را فریاد می زنند.] داشتن این انرژی از چندین لحاظ مختلف به درد می خورد. یک این که ما می توانیم توان مدیریتی مان را افزایش دهیم. بالاخره این یک جور انرژی است که اگر قرص های آن را هم لطف کنند و تهیه کنند – که انشاءالله تا چند وقت دیگر به بازار می آید- با خوردن آن کلی انرژی بدست می آید و دیگر مدیران ما غش و ضعف نمی کنند و این بحران «ضعف مدیریت» که می گویند گریبان گیر جامعه ما شده، از بین می رود. این یکی. بقیه اش هم که دیگر معلوم است و من نمی خواهم توضیح واضحات بدهم و سر شما را درد بیاورم... همه قوانین ما به لطف رسیدن به دانش هسته ای درست می شود. از قانون های اساسی گرفته تا بی اساس... اهم...!! واردات پسته و پنبه متوقف می شود، صنایع خودرو پیشرفت می کند، نفت به همه می رسد، بانک ها اگر هم تا الان یک چیزهایی می خوردند دیگر نمی خورند!، بیمه و حقوق بازنشستگان.... و اصلا هر چی که شما فکرش را بکنید درست می شود. بالتبع (!) دانشگاه های ما هم پربار و غنی سازی می شود و باز هم به تبع آن (؟!) مشکل بیکاری و اعتیاد، که خانمان های زیادی را سوزانده ریشه کن می شود... [ سخنان سخنران با سئوال جوانی که می پرسد: آیا مشکل ازدواج جوانان هم حل می شود؟ قطع شده و به دلیل ایجاد اغتشاش و هیاهو صدای وی دیگر به گوش نمی رسد!] - اضافه می کنم که این ها همه به غیر از فواید حاشیه ای است. همین که دیگر هسته ها را دور نمی ریزیم، کلی صرفه جویی می شود... و از این قبیل آثار مثبت. [ دراین جا عده ای از میان جمعیت در اقدامی نمادین و خودجوش، شروع به پرتاب هسته به سمت سفرات بورکینافاسو می کنند که پلیس وارد عمل شده و با خاطیان برخورد شوخی میکند!] - لازم است در پایان سخنانم به این نکته اشاره کنم که حالا من به این مشکلات جزیی (!) اشاره کردم ولی در حقیقت ما اصلا هیچ مشکلی نداریم. ما فقط یک مشکل داشتیم و آن هم این بود که انرژی هسته ای نداشتیم. که این هم به لطف تلاش همه مملکت حل شد و الان دیگر همه چیز خوب و خوش است و همه در صلح و مسالمت زندگی می کنند. به همین جهت من به شخصه خیلی خوشحالم و می دانم که همه شما به خصوص اقشار مختلف جامعه، از این که به حق مسلمتان رسیده اید، خیلی ذوق مرگ هستید، و همین خوشحالی شما دارد اشک مرا در می آورد... من دیگر نمی توانم بیشتر از این حرف بزنم... [ولوله ای در میان جمعیت می افتد و همه داد و هوار کنان شروع به شعار دادن کرده و سخنران را مورد هجوم گرم خود قرار می دهند، به طوری که نزدیک است زیر دست و پا له شود، که با دخالت نیروی انتظامی نجات می یابد و مردم به پایکوبی ادامه می دهند...!] تهیه و طنزیم (!): ستاد اطلاع رسانی آلوچه و حومه - آگهی نیازمندی: به منظور زودتر آپ شدن وبلاگ، به یک نفر متخصص جهت نوشتن مشق، با سرعت و کیفیت بالا، مجاناُ نیازمندیم! |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||