|
سه شنبه 29 فروردین1385
تقدیم به حشره عزیزم :
وقتی از چاه می نگری آسمان؛ به اندازه کف دست کائنات؛ پنج شش ستاره هوا؛ تاریک و زندگی؛ سرد و یخ زده است وقتی از چاه می نگری چهارطرفت دیواری نمور دلت نم دار و چشمانت خیس دیگر از این زندگی چه می ماند؟ ای مشنگ! ای حشره! از ته چاه بیرون بیا از آداب کهن خود دور شو و چشم و دلت را از چاه بیرون بکش زندگی زیباست! نگاه کن به رنگ گل ها، بلندای کوه آهنگ رودخانه ها عروسی صبحگاهی پرندگان و آسمان که ستارگانش را چون خوشه های انگور رسیده، به هم آمیخته انسانم! باید کائنات را به آغوش بکشم!* *شاعر: فکرت قوجا (آذربایجان) به نقل از یک از روزنامه های کثیرالانتشار!** **یادش به خیر تا همین چند سال و اندی پیش، در جستجوی روزنامه کثیرالانتشار بودم و مانده بودم این چه روزنامه ای است که توی هیچ دکه*** ای پیدا نمی شود!! ***دکه: محلی که در آن آدامس و سیگار**** می فروشند! ****سیگار: نوعی دخانیات که در فضاهای بسته مانند تاکسی***** استعمال می شود! |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||