|
دوشنبه 11 اردیبهشت1385
عزیزی می گفت: فصل، فصل عاشقی است و هوا، هوای دو نفره... حالا هر چه می خواهم پای مسائل عشقی را به این وبلاگ نکشم، نمی گذارند....! ببین چطور مرا هوایی می کنند!
ای عشق من، ای قورباغه! با عشق خود چه کنم؟! به کدام برکه سر گذارم تا آوای دلنشین قور قور تو دل شیدایم را آرام کند... ای عشق من، ای قورباغه! ای دل! ای جگر! ای قلوه! می خواهم از تو سخن بگویم از تو که نجیبانه کوشیدم عشقت را در زوایای جیبم پنهان کنم اما نشد... من فقط برای تو زنده ام این را باور کن! ای عشق زلال! وقتی روی برگی تنها در غروب برکه ای غمگین آوای دلتنگی سر می دهی و گلوی زمختت را هی باد و بادتر می کنی و چشمان قلمبه ات را به این سو آن سو می گردانی شاید که همزبانی پیدا کنی، قلب مرا تکه تکه می کنی و عشقم را افزون... ای هبوط عشق در تو متبلور! در فضای جانکاه زندگی تو غرق در ترنم زیبایی تو تمامت حجم آفتابی!! تنها عشق من، ای قورباغه! وقتی از تو می گویم نافهمان به من می خندند! معشوقشان بهشان بخندد بی نزاکت ها ...!*
-*گویا در اینجا شاعر از کوره در می رود... به همین دلیل سالیان سال است که این شعر ناتمام مانده... که خود حکایت غریبی است!... - وزن شعر « مقاریبُن قوربوغُن قورابی» و قالب شعر« تربیق بند» است. این قالب در دهه اخیر وارد بازار شعر شده و هواداران زیادی پیدا کرده است.
- با عشق هم بازی؟! - فرقی نمی کند... هر دردی را باید به بازی گرفت!
Hey Jack! Jack: Hi! Helen:Hoy! Jack: I want to… Helen:Aw! Jack: I want to sey something… Helen:Wow! Jack: I want to sey something to you… Helen:Aahh! Jack: It’s defficult… Helen:Ooh! Jack: “I Love You!” Helen:Oops! Jack: Helen… Heln: Shhhhhhh! Jack:Sorry… Helen: …! گفتمش: اینجا هوا برای از او گفتن کم است... |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||