تبليغاتX
دل دردهای آلــوچـه - تکدی گری و آنالیز ریاضی!
دل دردهای آلــوچـه
پنجشنبه 11 خرداد1385

 از جلوی آب میوه فروشی رد شدیم. پیرزن کنار مغازه روی کارتون نشسته بود و سیگار می کشید. کاسه جلویش – مثل همیشه – خالی بود و آدم را به این فکر می انداخت که هیچ بنی بشری به او قرانی هم التفات نکرده و خودش اولین انسان بشردوستی است که دلش به رحم آمده!

...

-          به نظر من باید یه شغل رسمی بشه.

-           چی بشه؟

-          یه شغل رسمی!

-          گدایی رو میگی؟

-          تکدی گری! (برای رساندن تاکید روی همه حروفش تشدید می گذاشت!)

-          منظورم همون بود!

عادتش بود که یک بحث (ترجیحا جنجال برانگیز و بی سرو ته) بیندازد وسط.

-          آهان یعنی مثلا تو روزنامه آگهی بدن: یک گدا... ببخشید تکدی گر با 20 سال سابقه و آشنا به فوت و فن چاپیدن استخدام می شود!

بی توجه به حرف من ادامه داد:

-          می دونی، حرف من اینه که اینا که دارن بالاخره کار خودشون می کنن. اصلا ما چرا باید موضع بگیریم و به فکر حذف کردنشون باشیم؟ بیایم ازشون حمایت کنیم و یه سری حق و حقوق بهشون بدیم تا کارشون رسمی بشه و دیگه ترس و دغدغه ای هم نداشته باشن. این جوری هم به نفع خودشونه که دیگه احساس خجالت (؟!) از کارشون نکنن هم به نفع ایناست ( اینا را می کشید و هنگام گفتنش به جای نامعلومی اشاره می کرد!) لازم نیست دیگه راه حل بدن که چه جوری جمعشون کنن و این جوری کلی از مشکلات حل میشه!

سابقا مشکلات دیگری را به همین سادگی حل کرده بود!

گفتم:

-          چطوره بیمه و حقوق بازنشستگی هم براشون تامین شه!

-          حالا اونا مسائل ثانویه است!

دیدم کنایه نمی گیرد وارد گود شدم.

-          در مجموع نظر خوبیه اما خوب می دونی یه سری چیزا باید تعیین بشه از الان. (انگار که از همان لحظه این طرح ابتکاری می خواست اجرا شود!)

-          مثلا چی؟

-          مثلا خط فقر!

عینکش را جا به جا کرد و قیافه اش متفکرانه شد.  گلویم را صاف کردم و ادامه دادم:

-          خوب فکر کن. اگه دقیقا مرزش مشخص نشه هر کی می تونه ادعای چنین شغلی کنه که این به ضرر جامعه تکدی گرانه! باید فکر این جاشُ بکنیم و نذاریم که حقوقشون پایمال شه!

-          خوب چطور می تونیم این کار بکنیم؟

بهترین وقت برای پیچاندن بود!

-          خوب ما باید بیایم یه نمودار بکشیم و خط فقر رو روش مشخص کنیم. می دونی که خط فقر یه خط راست نیست و یه منحنیه که شهر به شهر متفاوته و اصلا بالا شهر و پایین شهر هر کدوم یه تعریف و محدوده برای فقر دارن. حالا اگه این منحنی رو فرموله کنیم و ازش مشتق بگیریم به یه ثابت می رسیم که بهش می گیم: ثابت فقر و بعد با محاسبه انتگرال هر بخش میشه ضریب فقریت رو تعیین کرد...

-          اِم... فکر کنم خیلی داره پیچیده میشه!

تقریبا موفق شده بودم!

-          بله کار سختیه تازه نیاز به آمارگیری و محاسبه واریانس فقر در اجتماع داره. یه وقت دیدی ما هم مجاز به انتخاب این شغل بشیم!...

جا زد.

-          می دونی... دارم به این فکر می کنم که شاید کار اصولی تر این باشه که بیایم این خط فقر رو که می گی اصلا حذف کنیم.

داشت به نتایج جدید و کشف نشده ای می رسید!!

-          البته خوب این هم مشکلاتی داره...

-          چه مشکلاتی؟

-          به نظر من برای حذف خط فقر اول باید خط ثروت و افراد بالاش به کلی حذف کنیم!

-          خط ثروت دیگه چیه؟

-          خط ثروت... چطور نمی دونی چیه؟! یعنی آدمایی که مساوی تر از بقیه ان و حاشیه تر می نشینن، البته منظورم حاشیه نشینی از اون لحاظه! و نفت رو هم به طور مساوی الویت بندی می کنن و .... ندیدی؟! البته مشخص کردن مرز دقیقش کار سختیه و حسابی باید آنالیز بشه چه بسا لازم باشه حد منحنی خط فقر رو بگیریم و معکوسش کنیم و بعد...

حرفم را قطع کرد:

-          ببین میگم... اصلا به ما چه! ما که کاری نمی تونیم بکنیم.

-          منم از همون اول همین می گفتم!

 

به کلی منصرف شد و دیگر هم حرفش را پیش نکشید. اما بعد خودم داشتم به این فکر می کردم که طرح بدی هم نبودها! عجب چیز توپی در آمد! خط ثروت و مافیها...!

 

 


پی دل نوشت:

1. هوش طبیعی ام دارد دچار مشکل می شود! کمی دیگر ادامه دهم به کلی بیهوش می شوم!*

2. به نظر خودم برنامه ریزی بدی نشد فقط یک مشکل کوچک دارد و آن هم اینکه تقریبا تا دو هفته بعد از پایان امتحانات خواندن یک درس تمام می شود! یک وقت فکر نکنید که استراحت، خواب کافی و بازی های جام جهانی را هم در آن گنجانده ام!

3. هر کس دیگری به جای من بود از کوزه در می رفت.

4. دلم برای ماری کوری و آلیسا تنگ شده!

5. ;gli vlc hghy khs\hs!

* فرض بفرمایید هوش مصنوعی می خوانم!

نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی