تبليغاتX
دل دردهای آلــوچـه - شلـیـل
دل دردهای آلــوچـه
سه شنبه 31 مرداد1385

دست هایم را می برم بالا... نیمه جان... چیزی در دلم تکان می خورد... چه کنم؟ تو می گویی چه کنم؟... چشم هایم را می بندم. دستم را به صورت می کشم. آرام نمی شوم... بگو. تو بگو من می کنم. مگر تا این جایش حرفی زده ام؟... هنوز هم تکان می خورد. هی بالا و پایین می شود. به ترکیب سبز و آبی در کنار هم خیره می شوم... چرا پریشانم کردی؟... سبز و آبی ترکیب می شوند... تسلیمت نبوده ام؟... حالا یک رنگی شده که نه سبز است نه آبی. اطرافش همه چیز محو شده.  فقط ترکیب رنگ هاست... هی تکان می خورد. جان به لبم می کند. اما نمی آید... تسلیم... چه حس شیرینی دارد این گفتن... باشد این هم نشانه اش... با هفت موضع... چه خاک سردی! آرام آرام می لغزد... چه آرامشی... می خواهم تا ابد همین طور بمانم... تا ابد...

 

۱. - سلام آلوچه... خوبی؟ چطوری؟ خانواده خوبن؟ خوش میگذره؟ چه خبرا؟ چی کارا می کنی؟

    - علیک سلام. نه. این طوری. آره. نه. هیچی. به توچه!

 

۲. خبر را شنیده بودم اما وقتی دوباره همین چند روز پیش دیدم که هنوز از رونق نیفتاده، انصافا کم آوردم! مرا باش که خیال می کردم فقط خودمان بلدیم!

 

ترانه «ضربه سر» (Coup de Boule) (برای دانلود روی  télécharger ce podcast کلیک کنید)*

 

* دارنده وبلاگ مسئولیت هیچ گونه حرکات اضافی شما را به عهده نمی گیرد!

 

این هم ترجمه اش که به قول یک فرانسوی دان: "خود آهنگ که با لهجه‌ایی خنده‌دار خوانده شده خیلی قشنگتر از شعر (و بدتر، ترجمهٔ آن) است. من جای شما بودم زبان فرانسه یادمی‌گرفتم فقط برای اینکه این آهنگ را بفهمم!"

      « توجه، رقص ضربه سر، ضربه سر به راست، ضربه  سر به چپ، یالّا آبی ها، یالّا

زیدان زدش، زیدان زدش ، ضربه سر، ضربه سر

ایتالیا دردش گرفت، زیدان زدش، ایتالیاییه حالش خوب نیست، زیدان زدش،

داور تو تلویزیون دید، زیدان زدش

جام رو از دست دادیم ولی با اینحال کلی خندیدیم، زیدان زدش، یدان زدش

ترزگه بازی نکرد، وقتی هم که کرد خراب کرد

ما رو بازوند، جام رو از دست دادیم

بارتز هیچی نگرفت با اینکه خیلی هم سخت نبود

اسپانسورها همه عصبانین، اما شیراک خوب حرف زد

 زیدان زدش، زیدان زدش، ضربه سر، ضربه سر

توجهههه رقص ضربه سره! ضربه سر به راست،  ضربه سر به چپ، ضربه  سر جلو، ضربه سر عقب

حالا پنالتی، اومد بزنه، یــــــــــــــــک دوووووووووو ســـــــــــه خراب کرررررررررد !

زیدان زدش، زیدان زدش، زیدان زدش، زیدان زدش

با این حال کلی خندیدیم، زیدان و ترزگه، جام رو از دست دادیم، زیدان و ترزگه

و ترزگه و ترزگه و ترزگـــــــــــــــه و ترزگه ، ضربه سر، ضربه سر...!»

 

ولی به نظر من که هنوز هم ما ایرانی ها به خاطر خدمتی که به مخابرات می کنیم و برای هر واقعه فوتبالی صد تا sms می سازیم، در صدریم!

 

 .۳ این شعر مناسبتی ندارد.

"یک خانه شاد، یک عصر زیبا

یک مادر خوب، مانند گل ها

 لبخند بابا، شادی و خنده

پرواز احساس، مثل پرنده 

بویی بد اما از گوشه هال

جوراب بد بو، داداش بی حال 

احساس نفرت، بابا، کتک، اخم

داداش تنبل، خونابه و زخم 

یک عصر دلگیر، فریاد و غوغا

اعضای خانه در جمع و تنها"*

 

* مطالب داخل گیومه نقل قول است. (استاندارد  802/6امانت داری)

 

۴. سه نوع وبلاگ نویس داریم: یا از خود می نویسند، یا بیخود می نویسند یا از خود بیخود می شوند و می نویسند!                                                                                  آبراهام آلوچینگ!

 

۵. از دو تا تلفن سکه ای که پیدا کردم، یکیش صندوق صدقه بود یکیش عابر بانک! اولی پول را بلعید و دومی سه تا سکه اضافه داد بیرون! به قول شاعر: " من در این شهر چیزها بینم/ که در هیچ جای جهان نیست عمرا ! "

 

۶. - ... خیلی بده. یه جور روزمرگی... احساس یکنواختی می کنم. دیگه چیزی برام جالب نیست. همش درگیر همین مسائل روزمره ام. می فهمی چی میگم؟

   - آره کاملا می فهمم. من خودم دچار شب مرگی شده ام! 

 

۷. چه حالی دارد لامپ ها را خاموش کردن. در تاریکی محض فیلم ترسناک دیدن! چه ضد حالی است آمدن سوسک در این میان! من که نترسیدم!

 

۸. – اینُ هم بدین بره.

    - چی؟ کو؟ کجا آشغال ریخته؟ کوش؟... بله؟! منو میگین؟؟!

    - کم کم باید آستینا رو بالا زدا...

     - آخ، بله، قربون دستتون، ظرفا مونده!

     - ...

     - باور کنید اصلا راضی به زحمتتون نیستم! دستکش هم هست البته...

 

نه خیر! ول کن نیست! بی خیال!

 آستین ها را باید بالا زد. جور دیگر باید شست!

 

۹. «در پشت این پنجره

گنجشک های صبح

دلخوش ترین موجودات روزگارند!...»

 

۱۰. بماند...

نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی