تبليغاتX
دل دردهای آلــوچـه - درس هایی از زندگانی!
دل دردهای آلــوچـه
یکشنبه 18 دی1384

مقدمه:

 

نمی دانم چرا این روزها حس فرزانگی شدیدی به من دست داده! به گمانم اثرات تعلیم و تعلم باشد. در این فصل ِِ … امتحانات (جاهای خالی را با کلمات نامناسب پر کنید!)، چه چیزهای غریب و عجیبی که به گوش آدم نمی خورد! چقدر علم پیشرفت کرده و ما عمیقا غافل بودیم…

به هر حال از جان شما به دور حس می کنم عجب مقوله ی با حالی ست درس خواندن! هفت قرآن به میان سلول های مغز آدم خوشش می آید… گوش شیطان کور، می خواهم باز هم بخوانم… چشم شیطان کر، شما هم بخوانید.امتحانش که ضرر ندارد…

اصلا نخوانید به من چه!  از ما کوفتن بود توی سر شما…

نکته: حیوانی که من مورد ضرب و شتم قرار دادم، خر بود. شما گاو را تست کنید. می گویند بهتر جواب می دهد. تا جایی که می خورد بزنیدش...

 

بخش اول:

 

چندی پیش، سوار اتوبوس ( کردم، لبم سوخت!) شدم.

خلوت و خوب. فقط یک میله بیکار آن وسط بود که به طرز عجیبی کسی به ذهنش نرسیده بود آن را بگیرد! عجب مردم ناشکری!... با خوشحالی میله را گرفتم. بعد نمی دانم ناگهان چطور شد که با اولین ترمز حس کردم با میله به اتفاق هم داریم طول اتوبوس را طی می کنیم... وقتی به خودم آمدم دیدم چند متر جلوتر منم و یک میله توی دستم و مردمانی که صبح اول صبحی حسابی شاد شده بودند!...

همان جا بود که یاد این ضربدر المثل معروف افتادم که: « هر چیزی علتی دارد»!

 

بخش دوم:

 

چندی بعدتر ، باز هم سوار اتوبوس شدم. (این بار خاموش بود لبم نسوخت!)

مطابق معمول سرشار از بشریت! طبق اصل استقرا که اگر m نفر سوار شوند، m + 1 اُمین نفر هم می تواند سوار شود، خود را چپانیدم تو.

حالا در آن گیر و دارِ مراحل کنسرواتیو، زل رفته بودم به پدیده های سیاهی که به صورت حلقه از میله ها آویزان بود! هر چقدر فکر کردم، از فلسفه وجودیشان سر در نیاوردم.

با افزایش بشریت، کار به جایی رسید که حس کردم کم کم دارم دار فانی را وداع می گویم! دیگر دل از این دنیای پر فشار (!) کنده بودم و از خدا طلب مرگ شرافتمندانه تری را می کردم. آخر « خفگی در اتوبوس» یا «لهیدگی» هم شد مرگ؟!

همان جا بود که ناگهان فلسفه وجودی آن حلقه ها را کشف کردم و دانستم برای انسان هایی است که در تنگنا قرار گرفته اند و می خواهند پیش از آن که خفه شوند، داوطلبانه خود را خفه کنند...

از این کشف خودم حسابی به وجد آمدم و به کلی یادم رفت که بمیرم! در این جا بود که باز هم یاد آن ضربدرالمثل معروف افتادم. (ر.ک. به بخش قبل)

 

 

خلاصه مطالب:

به هنگام استفاده از وسایل حمل عمومی:

1- نهایت دقت را در انتخاب میله به کار ببرید.

2- به منظور حفظ جان اصل استقرا را به کار نبرید.

 

جمع بندی:

        این قسمت به عنوان تمرین به دانشجو واگذار می شود!

 

پرسش های آخر فصل:

معروف ترین ضرب المثل به کار رفته در این فصل چیست؟!

 

پایان.

       

نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی