. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ. ن. ۱:
آدم یک مدتی که آدم نبیند، یادش می رود آدم چه بوده و باید باشد. ولی وقتی آدم ببیند، تازه میفهمد آدم چیست. علاوه بر آن خودش هم آدم نیست! ای کاش آدم این قدر دور و برش آدمهایی نبودند که آدم نیستند. ای کاش آدمها این قدر کم نبودند. ای کاش آدمیت گم نبود...
پ.ن. ۲:
شباهتی که بین نمایشگاه کتاب امسال و نمایشگاه رسانههای رقمی (دیجیتال سابق) به چشمم آمد این بود که هر دو غرفههای قشنگی داشتند!
(من حرفی در مورد توی غرفهها حرف نزدم ها! پس فردا گیر ندید که گیر میدم. گفته باشم!)
پ.ن. ۳:
از نظر من خیلی هم ابلهانه نبود. یعنی خوب ممکن است کمی خنده دار باشد اما مطمئنا دلیل بر عاشقی نیست. از پله های پل عابر پیاده بالا رفتن که عیبی ندارد؟ پایین آمدن هم که مشکلی ندارد؟ خوب من فقط یادم رفت از خیابان رد شوم! در حقیقت از همان طرف که بالا رفتم از همان طرف پایین آمدم. خیلی هم کیف داد. چون پله برقی بود. گیج هم خودتی!
پ.ن. ۴:
کلمات و ترکیبات خیلی تازه:
- یک بار دیگه چپ چپ نگاهم کنی، میگیرم "امنیت اجتماعی"ت می کنم ها!
- همسایه رو به رویی ما خیلی "امنیت اجتماعی" ندارد!
- مگر خودت "امنیت اجتماعی" نداری که به امنیت اجتماعی من کار داری؟!
- عزیزم، صورت زیبایت "امنیت اجتماعی" مرا دارد به هم میریزد!
- اگه غذاتو نخوری به "امنیت اجتماعی" میگم بیاد ببرتت ها!
- ...
پ. ن. ۵:
نمیدانم چرا همه زبان های برنامهنویسی که با پ شروع می شوند (پاسکال، پرل، ...) اول مرا یاد یک عینک مربع با قاب مشکی و بزرگ می اندازند و بعد مو به تنم سیخ می کنند. واقعا چرا؟!!
پ. ن. ۶:
با کلمات درهم ریخته زیر یک جمله بسازید:
من، امتحانات، خاک، زدم، بیشور!، استاد، اوضاع، چرا، بیست خرداد، پروژه، از، ترم، نفهم!، کرد، کارآموزی، ایشالا، هیری ویری ، الاغ!، بشکنه، همه جوونا.
ش. م. : ده!