|
سه شنبه 26 تیر1386
سالی یه بار هذیون. مشکلی که نداره؟ می دونم. می شناسمشون. حتی یه بار یکیشون دیدم. ولی من زدمش رفت. خواب نبودم. نمی فهمه داره چیکار می کنه. شوخی نیست. جدی هم نیست. مگه صفر و یکه؟ باید سنگ به سرش بخوره. ولش کن. ولی تازه شدم دو سال پیش. بادبادک دیدی؟ ما به چیزی قائل نیستیم. حتی نمی دانیم به چه چیز قائل هستیم. همینه دیگه. دلش خوشه. امشاسپندان. باید شروع کنم سر و ته بنویسم. هر جایی که بخواد صاف و صوفش می کنه. ربودن؟ فکر می کنه داره توی جاده میره. ولی داره خودش می سازه. یه آدم خوب که خیلی هم خوب نیست. مثل تفاله های قهوه. خیرش به دیگران نمی رسه. دوئل. آخرش همینه. ولی منم نمی دونم. ریرا. به ساز من برقص. ده تا تغییری که توی ده سال کردی. کیک قهوه ای. نباید می خوردی. مثل چشمه است. باید شمرد. نه من حالم خوبه. بهتر از وقت هایی که همیشه خوب بودم. شب و ماه. نوشتم. لذت نمی برم دیگه. فکر می کنم تا همین جا بسه. حوصله بچه بودن هم ندارم. دهکده دیوونه ها. بزرگ باش و فکر کن. نشونم بده. دو. فاصله اش بیشتر و بیشتر میشه. این جوری خیلی بهتره. قالب که متفاوت باشه مجسمه ها فرق می کنه. پلورالیسم. کثرت در وحدت. از این مشت اراجیف. باور کن فرق داره. کدوم سقف؟ دیگه آخراشه. حرفی نیست. قول میدم. از این بهتر میشه. زوریخ. مونیخ. مثل قانون چهارده. برو. جوهرش خشکه. منم میام. نقطه خودش گذاشته میشه. چقدر فرق کرده. دمپایی. اولین چیزی که دیدم. تمومش کنیم؟ به این چیزها نیست. حتی به این صخره بزرگ. اهداف بزرگ. موج. ولش کن این حرفا رو. بریز تو یه گونی بذار سر کوچه. بخند. حتی اگه تمام وجودت ناراحته. تفسیر تک تکش من باید بگم. هذیون هم هذیونای قدیم... |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||