تبليغاتX
دل دردهای آلــوچـه - پنج
دل دردهای آلــوچـه
شنبه 30 تیر1386

جواهری در تهران:

- چشم بادامی جان، برو برای آشپزخانه قصر کمی مرغ و گوشت بخر.
- آه بانوی من! مرغ و گوشت خیلی گران شده بانوی من.

- اشکالی ندارد. برو کمی حبوبات بخر.
- آه بانوی من! حبوبات هم گران است بانوی من.

- پس برو کمی میوه بخر.
- آه بانوی من! میوه هم گران شده بانوی من.

- لااقل برو از آن باغ هایمان در اطراف شهر میوه بیاور.
- آه بانوی من! بنزین سهمیه بندی شده بانوی من!

- پس ما چه غلطی بکنیم؟!
- آه بانوی من! نمی دانم بانوی من! می توانیم سر مردم را با سریالمان گرم کنیم بانوی من!

 

کار من شده گرفتن سوتی های گزارشگرهای فوتبال:

- ... و توپ از خط طولی زمین، از کنار دروازه بیرون میره!
- ... پاس می کنه روی دروازه... !
- طبق گفته سرمربی، تیکتاک این تیم... !
- توپ از بالای دروازه خیلی می گذره!!


الگوریتم MD5 Hash 
کاری که می کند این است که تمام داده را - هر چقدر که باشد - توی 128 بیت می چپاند و بیرون می دهد. یک جور رمزنگاری. اگر می شد برای ترافیک از این الگوریتم استفاده کنیم یعنی در خیابان های پر تردد، ماشین ها را هش کنیم، بفرستیم توی پورت سریال ( در این جا پورت سریال همان خیابان است) و بعد در مقصد دیکود کنیم، خیلی خوب می شد. فقط حیف که عدد با ماشین یک کم فرق می کند. یعنی بعد از دیکود ممکن است هیچ سرنشینی زنده نباشد!

 

یک جور حس نیوالکتروزاسیون آمیخته با سماجت یک موجود یک دنده ی حرص دربیار با سُس اضافی!


جمله ی معروفی هست توی تاریخ که می گوید: "اسکندر! کتابخانه ها را دریاب؛ کتاب نویس از کتاب خوان بیشتر است." فکر می کنم دیگر وقتش باشد من هم به نوبه خودم  این جمله را به تاریخ اضافه کنم: "آلوچه! اینترنت را دریاب؛ وبلاگ نویس از وبلاگ خوان بیشتر است!"

ـــــــــــــــــــ

پاوبلاگی: دیدین این کتابایی که حرف اول اولین پاراگراف رو بزرگ می‌نویسه؟ درست مثل وقتیه که تلویزیون رو روشن می‌کنی و یهو داد می‌زنه، چون نفر قبلی به هر دلیل یا مرضی تا آخر زیادش کرده بوده. بعدش کم که می‌کنی میشه ادامه پاراگراف. مگه نه؟! (صداتو بیار پایین)

 

نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی