|
جمعه 7 بهمن1384
پرده اول (آپارتمان): با هول و بَلا سوار آسان هُل (!) شدم. (تا جایی که یادم میاد) دکمه هم کف رو زدم. چقدر طول کشید... پریدم بیرون... بدو بدو... آخخخخخخخخخخخخخ... این که دیواره... وا! پس در ساختمون کوش؟!... لابد بازم یه طبقه بالاتر نگه داشته... از پله ها یه طبقه رفتم پایین... این جا هم که نیست. عجیبه گم شده... یه طبقه پایین تر... ای بابا... یه طبقه دیگه... بعد از این که هفت طبقه رو عین گراز رفتم پایین: آخیش!... مثل این که شش طبقه آوردنش پایین... اگه پیدا نمی شد مجبور بودم از پشت بام برم بیرون... اگه اونو جا به جا نکرده باشن! پرده دوم (تاکسی): - آقا کرایه چقدره؟ - 250 تومن. 500 دادم. - پنجاهی هست خدمتتون؟ - نه خدمتم نیست! جا خورد! (باید خجالت می کشیدم یا می خندیدم؟... به هر حال من هردوشُ انجام دادم...) 250 پس داد. چپوندم تو کیفم. چند دقیقه بعد... در کیفمو باز کردم. اِ چطور پس ندیدمش؟... - آقا شما پنجاهی می خواستین؟ مونده بود چی بگه! وا! چند دقیقه بعد... تازه افتاده بود. داشتم عین یویو تکون می خوردم... هاج و واج نگاه می کرد... چند دقیقه بعد... با خودکار روی دستم پنج تا ضربدر زدم... آه عمیقی کشید!... چند دقیقه بعد... - مرسی آقا همین ورا پیاده می شم. (گل از گلش شکفت!) ... چقدر بدم خدمتتون؟! رنگ صورتش داشت عوض می شد... - اِ ... آهان! دِ در رو... پرده سوم(مکان عمومی): - ببخشید... این کارت شماست؟ - بله بله... از تو کیفم برداشتین؟ - نه خیر! (چشم غره) افتاده بود این جا دیدم مال شماست... - آهان... بله... مرسی... ولی از کجا فهمیدین؟!؟ - (ورانداز سر تا پا)... وا! پرده چهارم(خیابان): صاف صاف داشتم می رفتم. نگو کج کج می رفتم. دَرَقــــــز... - هوووووووووی... حواستو جمع کن... - چطور مگه؟! - من به این گندگی رو نمی بینی؟ - راست میگینا چقدر گنده این! - (چپ چپ) - ...!!! - عاشقی؟ - باید فکرامو بکنم... - دیوونست!... - کی؟..من؟! - ... - وا!
پیوست: پاسخ برگزیده برای مشکل مطرح شده در پست قبلی:
به رسم یادبود یک شیشه گلاب به ایشان تقدیم می شود! |
||
نبشته شد توسط کیبورد و با همکاری آلــوچـه هندی
![]() |
||